سلام،وقت بخیر!
داشتم کتاب مدیریت احساسات آنتونی رابینز (از سری کتابهای شاه کلید موفقیت) رو میخوندم...
یه مطلب خیلی جالب داشت...حیفم اومد براتون ننویسم
مهار احساسات شما در دست خود شماست
اکنون از شما میخواهم با از سر گذراندن دو احساس متفاوت، به بررسی و تجزیه و تحلیل تفاوت آن دو بپردازید.
درباره ی رویدادی فکر کنید که دوست دارید در آینده اتفاق افتد.امیدوار باشید که چنان خواهد شد.اگر دوست داشته باشید می توانید چشمانتان را ببندید.
همین الان این کار را بکنید.
بسیار خوب چشمانتان را باز کنید.
امیدواری چگونه احساسی است؟
آیا هنگام احساس امیدواری دو احتمال مختلف را همزمان با هم دیدید؟
آیا دیدید آن اتفاق هم خواهد افتاد و هم نه؟
امیدواری چه احساسی در شما ایجاد کرد؟
بدنتان را تکان دهید تا حالت جسمانی تان دگرگون شود. اکنون نوبت آن است تا احساس دیگری از سر بگذرانید. از شما میخواهم برای لحظه ای کوتاه باز هم چشمانتان را ببندید و با اندیشیدن درباره ی رویدادی که دوست دارید در آینده اتفاق افتد، انتظار وقوع آن را داشته باشید. میخواهم خودتان را در حالت چشم انتظار بودن وقوع بی بروبرگرد آن رویداد قرار دهید.
چشمانتان را باز کنید. چه تفاوتی احساس کردید؟
انتظار داشتن چگونه احساسی است و چه تفاوتی با امیدواری دارد؟
وقتی در همایش هایم از شرکت کنندگان می خواهم این تمرین را انجام دهند، نخستین تفاوتی که به آن اشاره می کنند این است که می گویند هنگام امیدواری دو احتمال متفاوت از نظرشان می گذرد؛ یعنی هم می بینند آن گونه که می خواهند می شود و هم آن گونه نمی شود. به بیان دیگر آنان با دو گزینه ی متضاد روبرو میشوند و اطمینان زیادی احساس نمی کنند. وقتی از آنان می پرسم کدام احساس را بیشتر دوست دارند همیشه انتظار داشتن را بر امیدواری ترجیح می دهند.افزون بر آن بیشتر آنان هنگام احساس امیدواری این احساس را دارند که گویی منفعل هستند اما هنگام احساس انتظار، خودشان را فعال و پویا می بینند و شدت بیشتری احساس میکنند.
این تفاوت ها، برخاسته از شیوه ی بازنمایی ما از آن دو احساس است. هنگام امیدواری ما بر دو احتمال ممکن تمرکز می کنیم اما هنگام انتظار داشتن فقط بر یک احتمال؛ این که آن اتفاق حتما خواهد افتاد. و این احتمال محتوای همه ی تصاویر ذهنی، توجه و اندیشه ی ما را تشکیل می دهد. همچنین هنگام انتظار داشتتن ، جنبش و تنشی وجود دارد؛ البته تنشی از نوع مثبت.
همه ی احساسات از اجزایی تشکیل شده اند و هدف ما این است که یاد بگیریم چگونه این اجزا را برای افزایش شدت احساسات مثبت و کاهش شدت احساسات منفی به کار گیریم.
من به قصد دیگری از شما خواستم این تمرین را انجام دهید. میخواستم توجه شما را به نکته ای مهم جلب کنم.
آیا لحظاتی پیش توانستید امیدوار باشید که فلان اتفاق در آینده خواهد افتاد؟آیا قادر بودید انتظار وقوع آن را داشته باشید و این احساس را در بدنتان بیفزایید؟
پس من یک بار دیگر ثابت کردم که مهار احساسات شما در دست خودتان است، زیرا هیچ دلیلی وجود نداشت که چشم انتظار وقوع اتفاقی خاص باشید. هیچ کدام از حرف هایی که من زدم تغییری در شرایط و این که آیا موفق خواهید شد یا نه ایجاد نکرد. من فقط به شما گفتم که راه انتظار داشتن وقوع اتفاقی را برگزینید و شما نیز این کار را کردید. در نتیجه احساس بهتری به شما دست داد. این گونه نیست؟
پس یادتان باشد این که چه احساسی از سر بگذرانید همیشه دست خودتان است. رویدادهایی که پیرامون شما روی می دهند مهار شما را در دست ندارند، بلکه شیوه ی تعبیر و تفسیر شما از آن رویدادها، یعنی معنایی که به آنها می بخشید و قوانینی که برای خود دارید تعیین میکند چه نوع احساسات منفی یا مثبتی را در خود بیافرینید.
شاه کلید موفقیت (۷)، مدیریت احساسات - آنتونی رابینز
+ نوشته شده توسط عاطفه در بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت
12:37 |